خاطراتی از یک پهلوان گمنام

خرید بک لینک
...... در دهه پنجاه شمسی به علت نبودن امکانات تحصیلی در مقاطع راهنمایی و دبیرستان بسیاری از روستائیان فرزندان خود برای ادامه تحصیل به شهر می فرستادند. با تغییر فضای روستا اکثر نوجوانان روستایی به اصطلاح امروز جو گیر شده و تحت تاثیر فیلم ها و شرایط متفاوت شهر از هدف اصلی خود دور شده و گاها به راههای خلاف کشیده می شدند. در این بین بزرگ مردانی چون قاسم بررسی از مرجع پهلوان طبق کپی رایت تعدادی از آنها را سرپرستی کرده و در جهت درست هدایت کردند و اکنون که اغلب آنها تحصیلات خود تحت حمایت ایشان تکمیل کرده و دارای شخصیت اجتماعی و فرهنگی شده اند؛ خود را مدیون ایشان می دانند و مرتب در خاطراتشان این نکته را متذکر می شوند.

یکی از این خاطرات:

...علی و فریدون 14 و 15 ساله بودند ، تازه از روستا برای ادامه تحصیل به شهر آمده بودند. پدرشان آنها را به قاسم بررسی از مرجع پهلوان طبق کپی رایت سپرده بودند و از این جهت دارای آسایش خاطر بودند چون مطمتئن بودند ایشان کاملا آنها را کنترل می کند . از این جهت پدرانشان خرجی ماهانه آنها را در اختیار قاسم پهلوان قرار می دادند و ایشان به اندازه مایحتاج روزانه پول در اختیارشان قرار می داد.

یک روز علی و فریدون دزدکی به سینما رفتند شب چند ساعت بعد از ساعت مقرر به خانه بر گشتند در حالی که قاسم پهلوان ، ناراحت و عصبانی در حیاط قدم می زد و منتظر ایشان بود آنها از یک لحظه نبود ایشان وارد منزل شده و در گوشه ای از اتاقشان پنهان شده بودند نشسته پشت برده خوابشان برده بود که صبح ناگهان تگانی خورده و روی زمین افتادند ناگهان صدای آنها از بیرون اتاق شنیده شد که فریاد می زدند آقای شاهی غلط کردیم غلط کردیم ... وقتی خواب از سرشان پرید متوجه موضوع شده و شروع به خندیدن کردند .

روحش شاد. ایشان سال 56 در سن 53 سالگی دار فانی را وداع گفت . رحمتکم الله

دنیای متفاوت با نگاه متفاوت...

ما را در سایت دنیای متفاوت با نگاه متفاوت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 59 تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 1:52

صفحه بندی